تبليغاتX
۞۞۞ عاشقانه ۞۞۞

۞۞۞ عاشقانه ۞۞۞

۞۞۞ خداحافظ برای همیشه ۞۞۞


ارسال شده در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 5:49 بعد از ظهر

امروز کسی باش که واقعا آرزو داری
مهربان و باگذشت
ساده و شفاف
پاک و خالص

با انعطاف و مددرسان


رنج و نگرانی را کنار بگذار


به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری

امور را از این پس همان طور به پیش بروند

درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد

جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی

((زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو

وجودی عاشق

از خواسته نفس رها شو

و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی

به دنبال شوق و امید باش))

فقط یک روز بی ضرر باش

و برای همگان مفید باش

حقیقت را دریاب

نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده

اگر باورت نکردند

نهراس

برناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهرآمیزت
غلبه کن

چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار

بودن از خودت نداشته باشی

پیش داوری هایت را کنار بگذار

که رنج پیش از آن حتمی است

همین امروز از بخشش آکنده شو

کس نمی داند فردا چه در راه است

زندگی کوتاه است

درگذشته ها نمان

نگران آینده نباش

فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به

سمت مسیر ی تازه و سپید ببر

در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟

چرانور را نمی جویی ؟

لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری
 
shad bashid!
shaghayegh

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 5:48 بعد از ظهر

احساس ناخوشایند جدا بودن از دیگران و آزردگی بهبود روابط انسانی تنهایی نام دارد.
نگاه اجمالی
شما در اتاقتان تنها نشسته‌اید. می‌خواهید با دیگران باشید، اما نمی‌توانید کسی را که بتوان به دیدار او رفت در نظر بگیرید. یا شاید با گروهی از انسان‌ها باشید و در عین حال ، به گونه‌ای عجیب احساس انزوا و جدا بودن از دیگران بکنید. هنگامی که روابط شخصی ما بسیار کم یا بسیار ناخشنود کننده باشد، احساس تنهایی می‌کنیم.

انواع تنهایی

تجربه تنهایی پدیده رایجی است، اما انواع متفاوتی از آن وجود دارد
.
تنها گذرا
:
به صورت دوره‌های کوتاه مدت و مختصر تنهایی است، هر چند زندگی اجتماعی شخصی عموما رضایت بخش به شمار می‌آید
.
تنهایی انتقالی: فرد در گذشته‌ای نه چندان دور از روابط اجتماعی خوبی برخوردار بوده است، اما اخیرا بخاطر رویداد خاصی از قبیل طلاق ، مرگ عزیزان ، مهاجرت احساس تنهایی می‌کند
.

تنهایی مزمن: که به مدت یک دوره چنر ساله طول می‌کشد و در طی آن هیچ گونه رابطه اجتماعی خشنود کننده‌ای وجود ندارد.

علل تنهایی

هنگامی تنهایی به سراغ ما می‌آید که به خاطر رویدادهایی هم چون مرگ ، طلاق ، کوچ کردن به شهری دیگر و یا محرومیت از قرار ملاقات ، شبکه‌های اجتماعی ما گسسته می‌شوند. اما ویژگی‌های شخصی نیز در احساس تنهایی دخیل هستند. مثلا عزت نفس پایین هم آدمی را از کوشش برای برقراری دوستی با دیگران باز خواهد داشت. همچنین ادراک نادرست دیگران می‌تواند در روابط تداخل ایجاد کند.
ترس از موقعیتهای اجتماعی (خجالت) نیز می‌تواند ما را از برقراری در روابط یا دیگران باز دارد. افکاری نیز که در هنگام برخوردهای اجتماعی وجود دارند می‌توانند در روابط ما اختلال ایجاد کنند. سرانجام اینکه ، به نظر متخصصان امکان دارد مهارت‌های اجتماعی ضعیف باعث اختلال در روابط شوند. ممکن است به این خاطر تنها باشیم که نمی‌توانیم - یا فکر می‌کنیم نمی‌دانیم - چگونه با دیگرانی که در دور و برهان هستند، رفتار کنیم
.

روشهای برطرف کردن تنهایی

بهترین راه برای خنثی کردن این عوامل شاید صرفا آن باشد که در دور و بر دیگران باشیم، برخی از واکنش‌های آدمی در برابر تنهایی مثل فعل پذیری ، پرخوابی ، پرخوری ، استفاده از آرامبخش‌ها ، تماشای بیش از حد تلویزیون ، استفاده نادرست از الکل یا اعتیاد به کار می‌تواند انزوا و تنهایی را تشدید کند.
درمان تنهایی عبارت است از ورود به جرگه‌ای از دوستان و بستگان که با آنها می‌توان کارهایی را بطور مشترک انجام داد. تنهایی عاطفی به خاطر در فقدان یک دلبستگی عاطفی نزدیک و صمیمانه است. تنهایی عاطفی را نمی‌توان با دستیابی برطرف کرد بلکه باید صمیمیت عاطفی برقرار شود. شاید بد نباشد که این بخش را با یک نکته امید بخش تمام کنیم. با افزایش سن تماس‌های اجتماعی نیز بیشتر می‌شود
                                                     شاد باشید..آنوشک 

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 5:47 بعد از ظهر

نامه شماره 5
نامه هایی که هیچ گاه پاسخی به آن داده نشد
************************************************************
یار بی مهر و معشوق بی عشق من سلام
سلام  های تکراری مرا حتماً می شناسی
و حرفهای بی جان و خسته ام که از پای افتاده
چرا که هر چه می چرخد وهر جا که می رود باز بی جواب برایم پس فرستاده می شود
نگرانم ، و شاید مردد
چرا که امروز به خیالم رسید که شاید نامه هایم به دستت نمی رسد
هراس وجودم را گرخت کرده است
و نمی دانم در این آشفته بازاری که راه به جایی ندارد چه کنم
گلکم، مهربانم، دلپذیرم اگر نمی خواهی که این جان اندکی که برایم باقی مانده را در انتظار بگذرانم پاسخم را بده
هیچ از تو نمیخواهم جر آنکه بدانم چرا این نامه های خیس از اشک من بی جواب می ماند
می اندیشم و به هیچ می رسم
می روم و به بن بست می خورم
راهی از تو نیست
نشانی از تو نیست
گم شده ام در این بی نشانی ها
دستهایم پوسید از بس که به در خانه ات کوبید
نگاهم خشکید به این ورقه های سیاه  
و نمی دانم چرا من بی دلیل از تو گسستم
و نمی دانم چرا آن روز رفتی و من راه را بر نبستم
فکر می کردم که برای ابد در کنارت هستم
من ندانستم و از چشم تو افتادم و شکستم
                 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 5:46 بعد از ظهر

سخته بخوای همه ی دردهاتو توی چند تا جمله خلاصه کنی

همه ی دردهاتو شکل حرف دربیاری,حرفا رو شکل کلمه...
کلمه پیدا نکردن برای گفتن بغضت سخته...

زندونی کردن این همه فکر توی چاردیواری مغزت سخته

مجبورم بنویسم...این جا
برای دفن کردن حرفام,دردام,بغضم...

فقط به خاطر اینکه خفه نشم...من بازم دلم گرفته

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 5:45 بعد از ظهر

فرهنگ لغت آقایان
 
 
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره
.اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده
زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده
.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد
من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني
كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم
چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني
عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم
اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه
اين يه كار زنونه است!!
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است
با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه
تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته
من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
دلم برات تنگ شده!!
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و
ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 5:44 بعد از ظهر

این شعر توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره : وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 5:43 بعد از ظهر

محکوم
 

 
 
فراموش نمي کنم
با آن چشم هاي شيطاني تنم را لمس مي کرد
نوازش دست هاي کثيفش روحم را آزار مي داد
نفسش بوي تعفن مي داد
لب هايش گرماي نفرت انگيزي داشت
با هر بوسه احساس مي کردم به من خيانت شده
بارها مي خواستم فرار کنم
ولي زنداني اش بودم
من محکوم بودم تا به او تن بسپارم
محکوم به هرزگي
داشتم تاوان مي دادم
تاوان فراموش کردن آدميت
فراموش کردن معصوميت دخترانه ام

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 10:36 قبل از ظهر

 
 
تنهــــــــا در میـــان تن ها Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
چه عـــاشقانه مانده ام
در بیهودگی
انتظار
پیوستن به تو
چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را
بر سر در خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام
چه بسیارست دورویی ها
فراموش کردن ها
و گسستن ها
و من در این همهمـــه
چه صــادقــانه مــــانده ام
رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقــند
من هنوز با آنان
چه دوستانه مانده ام
خاستگــــاه من
کجاست
که من آنجا قنودن خواهم
من در پیمودن راه
چه عاجـــــــــــزانه مانده ام
تنهــــــا در میان تن ها
چه عاشقانه مانده ام...
 
 
 
 
 
 
 
خلا لحظه‌هاي اين روزهايم را هيچ كسي  و هيچ چيزي  نمي‌تواند پركند.
هيچ چيزي مگر...
شايد يك اتفاق ساده Upgrade your email with
1000's of emoticon icons
دنبال یک اتفاقم  در دنیای کوچکی که تو را به من نمی رساند...
 
 
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 10:33 قبل از ظهر

بنشین کنارم تا برایت آغاز کنم
دردی که وجودم را سیاه کرده است
 
 
شروع یک ترانه حجوم یک شکست است
 
 
کودکی بودم شاد
با دو دستی خالی از هر چه گناه
هر دو چشم صاف و زلال
سینه چون
       یک سینه سرخ
                  شانه هایم کم مو
 
من نمی دانستم
  رنگ عشق 
من نمی فهمیدم
                  رنگ گناه
 
روز ها از پی هم می رفتند
و کمی روز به روز
من به بزرگی خودم می رفتم
 
عشق رنگش شد
    سرخ
و گناه شد 
           طوسی
من نگاهی کردم
رنگ خود برداشتم
مشکی تند و بدون ایمان
        رنگم بود
 
همه تعجب کردند
این چه رنگی است
   آخر
این که تیرگی و تاریکی است
             فقط
این که با
         روحیه ی یک کودک مخلوط نیست
 
هیچ کس خوب ندید
                  کودکی در کار نیست
  این که اینجاست دگر 
   کودک نیست  
   آدمی است در پی این آدمیان
 
 
به کوتاهی یک بوسه ...
به کوتاهی یک بوسه ...
 
این جمله را نمی دانم چه کسی برایم یا شاید برای روح خودش می نویسد
اما حسی در من معنی کرده و این بار با احساس یک بوسه ی کوتاه انگشتانم را بر قلم می بالانم که بفهمد من تفکرم را در مشتانم می چکانم و در بهت تنهایی هایی خالی یا پر این تنها منم که تصمیم می گیرم چه وقت تیرگی بر چشمان ذهن ملموسم خیانت کند
من آغوش تفکرم را برهنه از ملامت و درنگ در اختیار یک شهوت خواهم گذاشت
گاهی می خواهم بدانم که دلیل آفرینش یک کرم چیست و بعد بی درنگ به یاد تخریب می افتم و باز می گویم چرا کسی باید بیاید که کرم کونه در رخنه گاهی تنگ و تاریک " به دور از اشک خداوند " به دور از ایمان یک برگ که بی روزنه است به زندگی دوباره باز بار ببندد
من از یک دلیل غم می آیم
از خستگی هم چندشم می گیرد " من از بردن نام تنهایی دیگر مو بر تنم سیخ نمی شود
می دانی .. ! می دانی .. ! آه  ... نمیدانی که چشمانم گناه را لمس کرده و دستانم که روزی پاک و بی قطره ای جسارت بودند اکنون نیستند آن دو دست قدیمی و خودم ... ... ...
اکنون خودم هم آن قدیمی نیستم
به کوتاهی یک تفکر " یک تصمیم "  یک بوسه می ارزد تا بدانی من چیستم ...
اکنون که می نویسم از هر لحظه بد ترم " تخریب ترم

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 10:31 قبل از ظهر

آنچه نامش را عشق گذاشتم
 
                 هوسی است زود گذر
 
                 شهوتی است بی پایان
 
آنکه او را معشوق خواندم
 
               صیادی است بی رحم
 
               شکارچی است بی رحم
 
           من در این قصای خانه جهان محکومم
 
          تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع
 
 
 
          من در این زندان تنهایی اسیرم
 
         تا عاشقی باشم در پی معشوقی مرده
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 10:30 قبل از ظهر

تقديم به كساني كه قلب كوچكشان هميشه دريايي ست
 
 
 
 
 
فریاد
نزن
 
 
فریاد نزن ای عاشق
 
من صدایت را درون قلب خود می شنوم
 
درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم
 
فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن
 
بی سبب نیست چنین فریادم
 
بی گناه در دام عشق افتادم
 
چه درست و چه غلط
 
زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد دادم
 
 
اگر احساسمو می فهمیدی
 
قلبتو دوباره می بخشیدی
 
لحظه ی پایان این دیدار رو
 
روز آغازی دگر می دیدی
 
اگه بیهوده نمی ترسیدم
 
عشقو اون جوری که هست می دیدم
 
شاید این لحظه ی غمگین وداع
 
قلبمو دوباره می بخشیدم
 
کاش از این عشق نمی ترسیدم
 
 
ما سزاواریم اگر گریانیم
 
این چنین خسته و سرگردانیم
 
ما که دانسته به دام عشق افتادیم
 
چرا از عاشقی رو گردانیم
 
وقتی پیمان دلو میبستیم
 
گفته بودیم فقط عاشق هستیم
 
ولی با عشق نگفتیم هرگز
 
از دو ایل  نا برابر هستیم
 
از دو ایل  نا برابر هستیم
 
نه گناه کاریم نه بی تقصیریم
 
منو تو بازیچه ی تقدیریم
 
هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق

با دلو احساس خود درگیریم

بیشتر از همیشه دوست دارم
 
گر چه از عاشقی وعاشق شدن بی زارم
 
زیر آوار فرو ریخته ی عشق
 
از دلم چیزی نمانده که به تو بسپارم
 
تو که همدردی مرا یاری بده
 
به منه عاشق امیدواری بده
 
اگر عشق با ما سر یاری نداشت
 
تو به من قول وفا داری بده
 
تو به من قول وفا داری بده
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 10:26 قبل از ظهر

 

نامه شماره 4
نامه هایی که هیچ گاه پاسخی به آن داده نشد
*********************************
نازنینم سلام
امروز کمی آرامترم
به خیالم که آمده ای
همه را خبر کردم برای استقبال
همه اینجایند
همه منتظر
اما من بی قرارو مضطرب
چشم به راه
خیره به در
گذشت ساعت ها و روزها
همه رفتند بی خیال و بی دغدغه
من ماندنم خیره به راهی زرد و پائیزی
برای همیشه باریدم
برای همیشه خشکیدم
جواب سوالهایی که ذهنم مدام در بازجویی هایش از من می پرسد را نمی دانم
و من باز شکنجه می شوم
جواب سوالهایی که دیگران در دادگاه زندگیم از من می پرسند را به خدا نمی دانم
و من این بار هم محکوم شدم به جزایی دیگر
همنفسم بدان که پیکرم را به دستشان سپردم تا شکنجه ام کنند و در حبسی ابد بپوسانندش
اما آسوده ام چرا که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند اندیشه شیرین تو را از من دریغ کند
من برای ابد از این بابت آسوده ام
درمن مثل همیشه آرام بخواب
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 10:24 قبل از ظهر

ليلی نام تمام دختران زمين است
 
خدا مشتي خاك را برگرفت. مي خواست ليلي را بسازد،از خود در او دميد.
و ليلي پيش از آنكه با خبر شود،عاشق شد.
 
سالياني ست كه ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد.
زيرا خدا در او دميده است و هر كه خدا در او بدمد،عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است ، نام ديگر انسان.
 
خدا گفت : به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.
آزمونتان تنها همين است: و هر كه عاشق تر آمد،
نزديكتر است. پس نزديكتر آييد، نزديكتر.
 
عشق، كمند است. كمندي كه شما را پيش من مي آورد. كمندم را بگيريد.
و ليلي كمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق ، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.
با من گفتگو
كنيد.
این قسمتی از کتاب  لیلی نام تمام دختران زمین است
نوشته: عرفان نظر آهاري  هست
واقعاً کتاب قشنگی بخونی

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:51 بعد از ظهر

به خاطر عشق تو من موندم           قصه چشمان تو رو خوندم

اگه میگم خیلی دوست دارم            میخام که باور بکنی عشق من

برگرد دلم برات تنگ شده               برگرد به خاطر من

برگرد دلم خیلی گرفته                  برگرد مسافر من

ببین چه زود                              من رفتم از یاد تو

من به پای تو نشستم                  همیشه منتظر هستم

به پات نشستم                          دل به کسی نبستم

امشب دلم هوای تو داره             ابر چشام آروم آروم می باره

بعد تو من به کی بگم عزیزم       هیچ کس احساس تو رو نداره

برگرد دلم برات تنگ شده            برگرد به خاطر من

برگرد دلم خیلی گرفته               برگرد مسافر من

 

من خیلی این آهنگو دوست دارم

دوست دار(همیشگی)ات

سعید

دلم حسابی برات تنگ شده

                  اهی گوشه ای از اتاق میشینم و فقط به تو نگاه میکنم

تنها چیزی که الآنمیدانم این است که دوست داشتن ربطی به مکان و زان ندارد

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:25 بعد از ظهر

معجزه رنگها


دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود
 
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند

 اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز
آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد 
 
اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار
نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد
 
اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف
کنید
 
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ
زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود 
 
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش
استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است 
 
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:24 بعد از ظهر

نامه شماره 3
نامه هایی که هیچ گاه به آن پاسخی داده نشد
**********************************************
مهربانم سلام
 
بازهم این چنین آشفته ام و می دانم که آرامشی در پی نیست
ای کاش که حتی برای لحظه ای چند آرامشی قبل از طوفان وجودم را فرا می گرفت
بی قرار پرسه می زنم رویاهای شیرینمان را
اما این بار بی حضور تو
عادت کرده ام به این سفر هر روزه ام
این روزها دگر چشمم نمی گرید
این روزها دلم می گرید
کاش کسی بود تا چتری می شد برای دل بارانی من
نمی دانم که دغدغه ذهن تو این روزها چیست
اما مدام دلشوره های عجیب دیوانه ام می کند
سست و خسته و خموده ام
بی اختیار برایت می نویسم
چرا که طاقتی دیگر برایم نمانده است
می دانم که این بار هم پاسخی برای حرفهای من نیست
اما آرام می شوم حتی اگر بدانم که حرفهایم خوانده می شود از جانب تو
حرفهایم بی پاسخ ماند
نگاهم در تاریکی پوسید
و بغض راه گلویم را بست
و قلبم سرد شد
و ذهنم آب شد، همه چیز در درونم از هم گسست جز حضور تو
تنها به من بگو تا به کی نامه های بی جواب را در گنجینه این خانه بسوزانم
تا کسی نفهمد که من تنهایم.
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:24 بعد از ظهر

  • به كه بايد دل بست؟       
         
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد
***
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بي فردائيست
***
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست
***
زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
***
خنده ها ميشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند ـ
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي
***
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟
***
دست گرمي كه زمهر ـ
بفشارد دستت ـ
در همه شهر مجوي
گل اگر در دل باغ ـ
بر تو لبخند زند ـ
بنگرش، ليك مبوي
لب گرمي كه ز عشق ـ
ننشيند بلبت ـ
به همه عمر، مخواه
سخني كز سر راز ـ
زده در جانت چنگ ـ
به لبت نيز، مگو
***
چاه هم با من و تو بيگانه است
ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كني
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبي از سر غم آه كني
***
درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ
آب شو، « آه » مگو
***
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر
سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است
سكه نيرنگ است
سكه اي بهر فريب من و تست
سكه صد رنگ است
***
ما همه كودك خرديم و همين زال فلك
با چنين سكه زرد ـ
و همين سكه سيمين سپيد ـ
ميفريبد ما را
هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ
گفته ام با دل خويش
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
 خويش در راه نفاق ـ
 دوست در كار فريب ـ
 آشنا بيگانه
***
شاخه عشق، شكست
آهوي مهر، گريخت
تار پيوند، گسست
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
 
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:23 بعد از ظهر

انتظار انتظار و بازهم انتظار
              مي شود تا ابد در انتظارت بود
          اما اگر فقط بگويي كه تا ابد مي آيي
 
    كاش مـي شـد در كنـارت
عاشـق و ديوانـه بـودن
بـا دل مســت و خرابـت
همدل وهـم خانـه بـودن
كاش مـي شـد در خيالـم
خـواب ورويـاي توديـدن
در دل شـب مسـت بــودن
چشـم زيبـاي تـو ديـدن
كاش مـي شـد از نگاهـت
پل بـه دنيـاي دلـت زد
مست چشمـان تـو بـود و
بوسـه نـا غافلــت زد
!

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:22 بعد از ظهر

کاشکی هيچ وقت بزرگ نمی شدم
تا خيلی از چيز هارو نمی فهميدم
 تا بدی ها و  بدبختی ها رو نمی ديدم
کاشکی معنی دلتنگی رو نمی فهميدم
کاشکی بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود
کاشکی مثل اون موقع ها شبها تا سرمو ميزاشتم زمين راحت ميخوابيدم
خوابم ميبرد ديگه هر شب به يک چيز فکر نمی کردم
مثل ديونه ها از خواب بلند نمی شدم
 کاشکی معنی چرت عشق رو نمی فهميدم
کاشکی مثل بچه ها که رويا شون بودن با مادرشونه
مثل بچه ها که همه ميگن بچه هستش هيچی نمی فهمه
منم هيچی نمی فهميدم نمی ديدم و دوست نداشتم
مثل بچه ها با يه گريه کردن اروم ميشدم خوابم ميبرد وقتی هم که بيدار ميشدم
 همه چی يادم رفته بود بازم ميخنديدم
کاشکی مثل بچه گی که فقط با آغوش مادرم آروم می شدم
می فهميدم که هيچ آغوش گرمی  و هيچ بغل کردنی رو حتی تو روياهام
نبايد با اون عوض کنم چون هيچ کس جز اون اين لياقت رو نداره
چقدر بچه گی خوب بود ما خبر نداشتيم!!!

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:22 بعد از ظهر

 
 Image Hosted by PicturePush
 
دیشب ، که با من سخن می گفتی ،ناگاه از تو رنجیده خاطر شدم،
و آنگاه آزرده ،بی آنکه دیگر سخنی با تو بگویم،
به کنجی رفتم و نگاه خیسم را از تو پنهان کردم.
به تنهایی ام پناه بردم ، تا بار دیگر بی پناهی را تجربه کنم،
در درون خود بشکنم و بار دیگر رنجهایم را با خودم قسمت کنم،
تو ، اما ، سرت را پایین انداخته بودی ،
ولی نگاهم و سنگینی آن را احساس کردی،
به من نگاه کردی ،
احساس کردم ناگهان چیزی در وجودت فرو ریخت،
و تو باز هم نگاهم کردی.
نگاه اشک آلودم ، به مانند نسیمی،
احساساتت را به تلاطم درآورد،
و تو را در دریای غم غوطه ور کرد.
به طرفم آمدی ،
و دستانم را ، با دستان مهربانت ،
که بارها و بارها ،با آن باران عشق و محبت نثارم کرده بودی،گرفتی.
لبخند تلخی که بر لبانم نشسته بود ، وجودت را لرزاند،
چرا که نشان از غرور شکسته ام داشت ،
و تو بی طاقت گریستی.
ناگاه ، دستهایم را ، به سوی لبهایت بردی...
آه ، چه بی موقع از خواب برخاستم!

 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
چه خوب می بود، اگر تمام رویاها و خواب های خوب به حقیقت می پیوست،
به راستی که چه خوب می بود... 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade
your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 27 تیر1386 و ساعت 5:7 بعد از ظهر

کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد
اي کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک کوير مي کرد
اي کاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود که براي بيان کردن آن نيازي به شهامت نبود
و اي کاش مهتاب با کوچه هاي تاريک آشنا بود و اي کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمي سپرد
اي کاش دوستي به قدري حرمت داشت که شکستنش به اين زودي ها رخ نميداد

 
 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 27 تیر1386 و ساعت 5:7 بعد از ظهر

نامه شماره 2
نمه هایی که هیچ گاه به آن پاسخی داده نشد
**********************************
دوست مهربانم سلام
نمی دانم که مرا چه خطاب می کنی؟
نمی دانم که در دلت چه می پنداری؟
نمی دانم که دلتنگم می شوی آیا؟
نمی دانم که در پی ام به کجا ها رفته ای؟
نمی دانم که انتظارت از این دخترک بی نشان چیست؟
نمی دانم پایان این انتظار کشنده و فراغ ما چیست ؟
ولی ....
می دانم که خطا کرده ام
آنگونه نبوده ام که باید می بوده ام
... آری
می خواهم بدانی که من شبهی بیش نیستم
چیزی نیستم که دلخوش باشی به آن
و من هیچ چیز نیستم
و من هیچ کس نیستم
جز آوره ای عریان که سرگردان شده در این صحرای بی نشان
تنها بدان
که دوستت می دارم تا ابد
و تو در منی برای همیشه برای ابد
هزار بار هزار راه را که روم باز به تو می رسم
باز هم در درون خود با تو می پیوندم
چرا که در رویاهای شبانگاهیم جز تو هیچ فرشته مردانه ای نیست
تمام لحظه های من به تنفسهای گرم تو بسته
تمام گریه های من از فراغ چشماهای زیبای تو هر شب گریسته
پس به عشقم شک نکن
پس به دردم لحظه ای چند گوش کن
به من دل نسپار
چرا که چون رویایی شیرین یا تلخ اما نیمه تمام از ذهنت خواهم پرید
پس گرهی نبند از دلت به نگاه من
چرا که من رسمم کوچ است
کوچ از این دیار غم آلود آشوب وار
زمانه خلق مرا چند گاهی است که فشرده است
می خواهم در هوایی سبک تنفس کنم
می خواهم از این دیار برای ابد رخت بربندم
می خوهم برای ابد بمیرم
.
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 27 تیر1386 و ساعت 5:6 بعد از ظهر

فواید جالب ازدواج کردن

محققان پس از سالها تلاش به نتایجی رسیده اند که سالها پیش خداوند خصوصا در قران به آن اشاره کرده است. موفقیت در ازدواج تنها در تامین مادیات خلاصه نمی شود بلکه باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم. تحقیقات گویای این مطلب هستند که تمام افراد خانواده در یک زندگی مشترک سالم سعادتمند و کامل از مزایای آن بهره مند خواهند شد همه ما می دانیم که خداوند به مزایای زندگی مشترک آگاه است و به همین دلیل بوده که زن ها و مرد ها را تشویق به ازدواج کرده و نتیجه این تحقیقات چیزی جز سخنان خداوند نیست.

مزایای ازدواج برای کودکان و نوجوانان.
تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که در آغوش گرم خانواده بزرگ می شوند برتی بیشتر نسبت به سایرین دارند. از آن جمله می توان موارد زیر اشاره کرد.
- احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمی بیشتر است.
- از نظر آکادمیک بچه های موفق تری هستند.
- از نظر جسمی سالم تر هستند.
- از نظر عاطفی سالم تر هستند
- احتمال خودکشی در آنها کمتر است
- ناآرامی های کمتری را در مدرسه از خود نشان می دهند.
- احتمال کمتری وجود دارد که قربانی سو استفاده جنسی شوند
- کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده می کنند
- کمتر مرتکب جنایت می شوند
- ارتباط بهتری با پدر و مادر خود دارند
- وقتی ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است
- در ففر بزرگ نمی شوند

مزایای ازدواج سالم برای خانم ها
تحقیقات نشان می دهد که خانم هایی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به خانم هایی که از ازدواج نا موفق هستند نسبت به خانم هایی که در ازدواج ناموفق هستند مزایای بیشتری دارند از جمله:
- از ارتباط خود راضی هستند
- از نظر احساسی سالم تر هستند
- از نظر مالی غنی تر هستند
- کمتر قربانی خشونت سو استفاده های جنسی و یا سایر جرم ها می شوند
- تلاش کمتری برای خودکشی انجام می دهند.
- از الکل و مواد مخدر استفاده نمی کنند
- زیر خط فقر به سر نمی برند
- با فرزندان خود ارتباط بهتری برقرار می کنند
- از نظر جسمانی سالم تر هستند

مزایای ازدواج سالم برای مردها

تحقیقات مزایای بسیار زیادی را در مورد مردانی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به سایر آقایان پیدا کرده است به نمونه زیر توجه کنید
- عمر طولانی سلامت جسمانی تامین مالی اشتغال بلند مدت
- دستمزد بالا ریسک کمتر در روی آوردن به مواد مخدر مشروبات الکلی داشتن ارتباط بهتر با فرزندان احتمال کمتر به ارتکاب به جرم و جنایت. احتمال کمتر در خودکشی

مزایای ازدواج سالام برای اجتماع
زمانی که در جامعه درصد افرادی که در یک ازدواج سالم هستند بیشتر شود مزایای بی شماری به همراه آنها با اجتماع وارد می شود .
-داشتن شهروندان سالم از نظر فیزیکی
دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسی
بالا رفتن درصد افراد تحصیلکرده
کاهش خشونت های خانوادگی
کاهش امار جرم و جنایت
کاهش میان ارتکاب به جرم در نوجوانان و حوانان
کاهش میزان مهاجرت
افزایش ارزش دارایی های افراد
کاهش نیاز به خدمت مشاوره خانوادگی

منبع:http://www.loo3.com
بهاری باشید و دریایی.....آنوشکا

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 27 تیر1386 و ساعت 5:5 بعد از ظهر

لبخند شیرین انار
 
 
احساس قشنگي ست كنار تو نشستن
يا منتظر قول و قرار تو نشستن

در بركهً شفاف غزل پاك شدن ها
روشن تر از آيينه كنار تو نشستن

لب هاي ترك خوردهً آفت زدهً من
بر خندهً شيرين انار تو نشستن

زنبور صفت شيرهً لبهات مكيدن
در دامن گل هاي بهار تو نشستن

باران شدن و همنفس ساز و دهلها
در باغ دل ايل و تبار تو نشستن

زيباست سر و سينهً برفي تو هر فصل
بر كاسهً چوبي سه تار تو نشستن

در گرمترين روز زمينيم و سرابي ست
در سايهً روياي چنار تو نشستن

در گردن من زلف تو پيچيد و ...رهايي است
منصور شدن ، بر سر دار تو نشستن
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 27 تیر1386 و ساعت 5:3 بعد از ظهر

از تو تنها شدم     

 
شوق بازآمدن سوي توام هست
اما
تلخي سرد كدورت در تو
پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
...
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تو اند
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك ، اما آيا
باز برمي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
...
من گمان مي كردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم
دل هر كس دل نيست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند
...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد
كه مرازندگاني بخشد
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي
...
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم
چه اميد عبثي
من چه دارم كه تو را در خور ؟
هيچ
من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هيچ
تو همه هستي من ، هستي من
تو همه زندگي من هستي
تو چه داري ؟
همه چيز
تو چه كم داري ؟
هيچ
...
آرزو می کردم
که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه، دریغا،هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
...
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
...
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست با غباري از غم
...
من چه مي گويم ، آه
با تو اكنون چه فراموشيهاست
...
 
"حمید مصدق"

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 4:28 بعد از ظهر

تست 5 عامل شخصیت
راه‌هاي درست‌تر پي‌بردن به شخصيت

1-  خودتان، خودتان را بشناسيد.
  هيچ‌كس از خودش به خودش نزديك‌تر نيست. تنها
كافي است قسمتي از شخصيتتان
را جا نيندازيد، منظم فكر كنيد و عادلانه در
مورد خودتان قضاوت كنيد
2- از دوستان صميمي و قديمي بپرسيد.
  دوستاني كه از كودكي يا نوجواني، شما را
مي‌شناسند و فراز و نشيب‌هاي
زندگي شما و رفتار شما را در موقعيت‌هاي
مختلف ديده‌اند، ملاك‌هاي خوبي
براي ارزيابي شخصيت شما هستند؛ به شرطي كه
هنوز صميميت گذشته وجود داشته
و در مراحل مهمي مثل بحران هويت از هم دور
نبوده باشيد. البته هميشه بايد
توجه داشت كه شخصيتي كه دوستتان دارد، به هر
حال در قضاوت در مورد شما
تأثيرگذار است.



3- از ابزار‌هاي معتبر استفاده كنيد.
شما هميشه براي حل مشكلات روان‌شناختي سراغ
روان‌شناس يا مشاور نمي‌رويد.
روي تابلو مراكز مشاوره يك عبارت ديگر هم با
عنوان «سنجش هوش و شخصيت» حك
شده است.



روان‌شناس‌ها، ابزارهايي علمي‌تر از
تست‌هاي بازاري دارند. اين ابزار‌ها
از سال‌ها تحقيق در مورد ابعاد شخصيتي آدمي
به دست آمده است. يكي از
معتبرترين تست‌هايي كه ممكن است يك
روان‌شناس روي شما اجرا كند، تست 5
عامل شخصيت است.



نگاهي به ماده‌هاي اين 5 عامل مي‌تواند به
شما هم كمك كند . بدانيد وقتي
مي‌خواهيد شخصيتتان را بسنجيد، بايد دنبال
چه چيز‌هايي باشيد.
روان‌شناساني كه به مدل  5 عاملي شخصيت
معتقدند، مي‌گويند در هر كدام از
ما درجه‌هايي از ويژگي‌هاي زير وجود دارد:



1-  ثبات هيجاني:
آيا شما آدم دمدمي‌مزاجي هستيد؟ آيا شما
هميشه غمگين هستید؟ آيا شما اغلب خوشحاليد؟



2- برون‌گرايي:
شما از بودن با ديگران بيشتر لذت مي‌بريد يا
در خود بودن ،يا وسط اين دو
طيف قرار داريد؟



3- باز بودن در مقابل تجارب جديد:
  شما با جاهاي جديد، افكار جديد و هنر‌هاي
جديد حال مي‌كنيد يا نه كلا
آدم كلاسيكي هستيد؟



4- توافق‌پذيري:
  وقتي در يك جمع قرار مي‌گيريد، دوست داريد
ساز خودتان را بزنيد ، يا
معمولا نظر گروه را مي‌پذيريد؟



5- وظيفه‌شناسي:
  آيا در مقابل مسئوليتي كه به شما مي‌سپارند
باوجدان هستید ، يا کارها را
سمبل مي‌كنيد؟

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 4:27 بعد از ظهر

آسمون به ماه میگه:

 عشق یعنی چی؟

ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو ماه میگه؟
 تو بگو عشق یعنی چی؟
 آسمون میگه : انتظار دیدن تو
 
نشان عشق
روز و شب...
مانده ام در حسرت بالا بلایی روز و شب
جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب


هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب

عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام
تا بیابم شاید از تو، رد پایی روز و شب

دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب



پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من
روز و شب با یاد تو، دارم صفایی روز شب

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 4:27 بعد از ظهر

تقديم به كساني كه قلب كوچكشان هميشه دريايي ست
 
 
 

وقتي تو رو يادم مياد ميميرم و زنده مي شم
خوب مي دوني كه بعد تو عاشق هيچكس نمي شم
بعضي شبها يادم مياد يه روز بودي كنار من
حالا تو رفتي و شكست اين دل بي قرار من
حالا تو رفتي منم چشم انتظارت مي مونم
تو عمر دارم براي تو شعرهاي غمگين مي خونم
بعضي شبها ستاره بهم مي گن مياد يه روز
دل سياه و بي كسم تا اون بياد به پاش بسوز
بعضي روزا دلم مي گه هنوز منو دوستم داري
چشمهاي خيسم تا ابد بايد از دوريش بباري
 

نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 4:28 بعد از ظهر

دمیر آشیق
سینیق سازلی دمیر آشیق
کونلوم یامان یارالیدیر
بوش یئرینی بیری توتوب
هئچ بیلمیرم هارالیدیر
 
سینیق سازلی دمیر آشیق
سنین سازین سینان گوندن
بوغولوبدور هاراییمیز
بوتون سازلار دوشوب اوندن
 
سینیق سازلی دمیر آشیق
یئنن گوندن سن مئیداندان
چالینماییر هئچ بیر هاوا
هارای گلمیر هئچ بیریاندان
 
سینیق سازلی دمیر آشیق
سن ییخیلان گوندن بری
قوچاق نبی گولله له نیب
قوجالدیبدیر غم هجری
 
سینیق سازلی دمیر آشیق
ایللر بویو قان قوسوبسان
بیلینمه ییر هانسی یئرده
هانسی بوجاقدا سوسوبسان
 
سینیق سازلی دمیر آشیق
هئکلینی اوزله میشیک
اومودونو اوزمه بیزدن
هله ساغیق اولمه میشیک
 
سینیق سازلی دمیر آشیق
قارا گونلر گئدر، قالماز
هئچ بیر آشیق سنین کیمی
جنگی کوراوغلونو چالماز
 
سینیق سازلی دمیر آشیق
دووران سنین اولاجاقدیر
آنا تبریز قوجاغیندا
مئیدان سنین اولاجاقدی

 

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 4:23 بعد از ظهر

به نام خداوند درد
 
 
دستم و دراز کردم و تنها می خواستم برای اولین و آخرین بار لمسش کنم اما انگار دور بود و هر چقدر سعی می کردم باز هم نمی تونستم بفهمم چرا اونی که من می خوام رو نمی تونم لمس کنم که یک دفعه صدایی بلند گفت : تا حالا فکر کردی چی می خوای ؟ من گفتم : چی می خوام !! گفت : آره ... چی می خوای ؟ و من هنوز سکوتم رو نشکستم ...
 
 
مرگ در آستین و سخن در پیشانی
 
 
کسی در بی گناهی ها
دلش از بابت تنهایی اش بد جور می سوزد
کسی با بی کسی بد جور می رقصد
             و در آبشخور یک چند حرفی
             صورت افسرده اش را خوب می شوید
کسی انگار فهمیده
                که حتی مرگ هم عاجز است
               از این همه فریاد
و تنهایی
   صدای بسته اش را در گلو 
         برده فرو 
و هر بار از کنار تشنگی
   بر صحنه می خندد
کسی این بار در تنگنا است
سکوتش شکل فریاد است
و فریادش سکوتی ساده و ملموس
                  را تعنه می اندازد
کسی می داند از این عشق
حق یک آ ب ث را دارد
 
کسی در دلهره از درد می میرد
          و در تنهایی اش
          تنها دلی دارد که بی تاب 
          نگاهی معتدل مانده
و این تنهایی تنها
برای اشک های کسی
        که
         از غرور لبریز لبریز است
         یک مرگ تدریجی است
 
کسی در خود نگاهی کرده
            دیده 
            خوب فهمیده 
            اثیمی بیش
                   انگارنیست

 


نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © saeedeshghi All right reserved
This Template Designed by saeeD akbariaN Copyright © 2005 Pars Theme