ارسال شده در سه شنبه 23 مرداد1386 و ساعت 4:23 بعد از ظهر
تو بنیادم را به غم .گفتارم را به درد . نفسهایم را به آه آمیختی
وقتي كه خاكم مى كنند بهش بگيد پيشم نياد
بگيد كه رفت مسافرت بگيد شماره اى نداد
يه جور بگين كه آخرش از حرفاتون هول نكنه
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
هرچيكه خاطره دارم بريد وازبيخ بكنيد
نذاريد از اسم منم يه كلمه جا بمونه
نمى خوام هيچ وقت تنموتوى گورم بلرزونه
برو....آتيش به قلب من نزن بذارنگاهت از يادم بره
بذار واسه هميشه قلب من شل بشه ومن كلى خاطره
برو نمى خوام ببينى خونه ى من خالي شده
همدم من به جاى تو ريگ هاى پوشالي شده
اونكه ميگفت ميمرد برات ديدي راست راسى مرد
رفتو همه خاطرشم به خاطرت برداشتو برد
بهش بگيد نشست به پات بهش بگيدنيومدى
بگين .........با اينكه قيدشو زدى
گاه ميانديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر ...
چه كسي باور كرد ؟
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد!!!!!!!!!!!!!!!
نویسنده : [ سعید ] موضوع : [ ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]